....((:..سنگ صبور من..:))....
حرفهایم را درون تو که تنها سنگ صبورمی می نویسم تا کمی آرام باشم
به نام تنها یارو همراهم... چقدر ما آدما عجیبیم اینطور نیس؟ با اینکه میدونیم نفعمون توی کاری نیس بازم انجامش میدیم با اینکه میدونیم ضربه میخوریم بازم برای انجام اون کار ذوق داریم و ادامش میدیم بعد که شکست میخوریم گله و شکایت میکنیم جالب اینجاس که بازم نمیخوایم ازش تجربه کسب کنیمو...... به رفتار خودمون یا شاید تعجب میکنم به کارا و بلاهایی که ازشون آگاهیمو بازم به سر خودمون میاریم ما آدما خیلی عجیب غریبیم تو دلمون یه چیز میگذره ، به چیزه دیگه ای فکر میکنیمو در آخر چیزی غیر این دو رو روی زبون جاری می کنیم ما آدما خیلی بازیگرای خوبی هستیم بلدیم کجاها چی بگیم که طرف مقابلمون ساکت کنیم یا نه بیشتر تحریکش کنیم چرا وقتی میدونیم آخرش هیچه اینقدر خودمونو عذاب میدیم؟؟؟ چرا اینقدر خودمونو محدود میکنیم؟؟؟ آره آره خودمونیم که باعث محدودیت خودمون میشیم نمی دونم چرا یه هو این همه حرف و علامت سوالای مبهم توی ذهنم نقش بست اما واقعا چرا؟؟؟؟ حالا از این همه چرا و علامت سوال که بگذریم سال تحصیلی جدیدم رسید من که امسال سال آخرمو امتحانای نهایی و ..... خدا واقعا به خیر بگذرونه نمیدونم چند وقت به چند وقت آپ میکنم اما به غیر این سنگ صبور هم صحبت دیگه ای ندارم پس حتما آپ میکنم
.....به نام خدا....... همه چیز را به فراموشی بسپار و به دست باد لبخند بزن حتی در اوج نا امیدی در اوج ناراحتی و کلافگی بگذار افکارات آرام باشد آرام.....آرام......آرام چشمانت را ببندو به بهترینها بیندیش به دوست داشتنی ترین ها به چیزهایی که دوست داری و به آنها عشق می ورزی نه به چیزهایی که دیگران آن رابرایت قشنگ می پندارند نه به حرفهایی که آزارت می دهند همه جا تیره و تاریک است تاریکی مطلق آن نقطه سفید را میبینی ؟؟؟ در آن دور دستها همانجا که آن را دست نیافتنی می پنداری به آن بیندیش به آرامش آن لحظه به سفیدی مطلقش به پاکی و بی ریایی اش به آن همه اخلاص...... چیزی به رسیدن نمانده فقط چند قدم تا مرز زندگی تا طعم خوشبختی تا احساس ناب تا اوج همچنان چشمانت را ببند خود را در سفیدی بی نهایت تجسم کن خوشبختی را حس کن خوشبختی در انتظار توست به آن بیاندیش
دلکم.دل کوچیکم غصه نخور همه چی میگذره.میدونم خسته شدی میدونم دیگه نمیتونی تحمل کنی.میدونم زخمات خیلی زیاد شده میدونم دیگه هیچی نمیتونه تو رو به روز اولت برگردونه خرده های شکسته شدتو میشه جمع کرد اما دیگه نمیشه بهم وصلشون کرد اما غصه نخور همه چیز درست میشه دیگه عادی شده این دنیا و این زمونه و بی رحمیاش میدونی دلکم دیگه گوش شنوایی نیست که به حرف آدم گوش کنه دیگه سنگ صبوری نیست که مرحم رازت باشه.دیگه اعتماد و اطمینان از بین رفته دیگه لبخند و محبتی نیست عشقی نیست الان دنیا پر شده از دوز و کلک از دروغ و ریا . محبتای ساختگی و لبخندای تصنعی پر شده از حرفای کلیشه ای دیگه عملی نیست که تو بهش دل خوش کنی دیگه کسی نیست که مرحم زخمات باشه تسکین دردات باشه فقط خودتی و من تو واس من میزنی منم نفس میکشمو با تو درد دل میکنم و تسکینتم.قول میدم ارومت کنم خودمو خودت و زندگی تو برای زندگی من منو ببخش اگه باعث شکستنت شدم ببخش...... ببخش... ببخش..
سرنوشت انسان ها دست خداست بعضی وقتا خدا آرزوی چندین سالتو یهو بدون هیچ مقدمه ای جلو راهت میزاره این یک نشونست که به قدرت و بخشندگی فراوونش پی ببری گاهی اوقات حتی یادت رفته که یه روزی یک همچین درخواستی ازش داشتی فراموش میکنی که شب و روز ازش میخواستی که تورو به خواستت برسونه اما اون یادش مونده واست مهیا کرده تا سر یک فرصت خاص بهت هدیه کنه وقتی که تو اصلا انتظارشو نداری منم الان یک هدیه عالی از خدا گرفتم خدایا ممنووووووووووووووووووووووونم بابت همه چیز -بسم الله- کنار بخاری تکیه زده بر دیوار سرد اتاق نشسته ام فکر میکنم فکر میکنم به همه اون چیزایی که گذشت به لحظه لحظه زندگیم ثانیه ها ، دقیقه ها ، به یک روز ، یک هفته ، یکماه ، یک سال قبل و.... فکر میکنم تا اونجایی رو که به خاطر میارم دوران کودکی ، دوران مدرسه و خاطره هاش. دارم آلبوم بزرگ شدن خودمو ورق میزنم چجوری بزرگ شدم تو یک چشم بهم زدن و حالا توی این مرحله از زندگی قرار گرفتم زندگی و لحظه هاش میگذره یک ثانیه هم درنگ نمیکنه با تمام خوشی ها و غمهاش.... خوشی هایی که شاید الان به خاطر نیاری و غمهایی که شاید فراموش کردی جز اون دسته ای که ....... بگذریم خیلی کار خوبی میکنن کسایی که لحظه لحظه زندگیشونو به ثبت میرسونن و بعد با مرور کردنش تمام اون احساسی که داشتن و زنده میکنن تو کوچه خاطرات هاج و واج موندم خودمم نمیدونم دارم دنبال چی میگردم که پیداش نمی کنم دنبال یک خاطره مبهم یا شایدم خاطره ای که خیلی کمرنگ شده..... یا یک اتفاق همچنان دارم جستجو میکنم امیدوارم اون چیزی رو که گم کردم پیدا کنم ..... به نام خدا دلتنگی سراسر وجودم را فرا گرفته است احساس خفگی میکنم بغض کشنده ای گلویم را به شدت می فشارد نمی دانم چه کنم تا مرحمم باشد بغض به اشک گرمی بر روی گونه هایم تبدیل شده است اما هنوز هم تغییری در وجودم حس نمیکنم خداوندا به فریادم برس گرچه هیچکس بلندترین فریاد هایم را هم نمی شنود! چندین سال پیش دختری نابینا زندگی می کرد او از همه نفرت داشت الا نامزدش روزی دختر به پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند آن روز روز ازدواجشان خواهد بود تا اینکه شانس به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند آنگاه بود که توانست همه چیز از جمله نامزدش را ببیند پسر شادمانه از دختر پرسید : آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده است؟ دختر وقتی که دید پسر نابینا است شوکه شد در پاسخ گفت: متاسفم نمی توانم با تو ازدواج کنم آخر تو نابینایی پسر در حالیکه به پهنای صورتش اشک می
ریخت سرش را پایین انداخت ، از کنار تخت دور شد رو به سوی دختر کرد و گفت :
بسیار خوب فقط از تو خواهش میکنم مراقب چشمان من باشی ...به نام خدا.... فکرم مشغوله اما کاش میدونستم مشغول چی! دلم میخواد یک بوم بزرگ نقاشی جلوم بزارمو همه احساسمو روش خالی کنم تمام افکار و احساسات شاد و غمگینم خوب و بد آهییییییی از اعماق وجود واسه دل مشغولی که دلیلشو نمی دونم ممکنه عجیب به نظر بیاد اما حقیقت داره نمیدونم نمیدووونم... ---به نام خدا--- نمیدونم چرا همیشه یک حس عجیب همراهمه فکرم و مشغول میکنه به چیزی که شاید اصلا وجود نداره به یک حس الکی شایدم واقعی.... خیلی بده یک چیزی و حس کنی اما نفهمی چیه ندونی واسه چی ناراحتی ندونی دلت داره واسه چی شور میزنه یا حتی ندونی دلتنگه..خوبه ؟ بده؟ اصلا کلافه باشی سر در گم باشی تکلیفت با خودتم مشخص نباشه ندونی یک چیزو میخای یا نه ! ندووووونی اصلا چته ؟ اه خیلی بده خیلی بده بغض همیشه راه گلوتو ببنده نزاره نفس بکشی احساس خفه شدن بکنی......
ــــ×..به نام بهترین سرآغاز..×ــــ وقتی نا امیدی...وقتی شکست می خوری....وقتی توی ذهنت کلی علامت سوال نقش می بنده و تو برای جواب دادن به تک تک علامت سوال ها کلافه میشی.....؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟.؟ دستاتو بالا میبری....حضور خدا تو قلبت حس میشه و دعا میکنی ازش میخوای کمکت کنه.....مطمئنا" اونم دریغ نمیکنه و بهترینا رو برات در نظر میگیره تا توی یک فرصت خاص وقتی تو اصلا یادت نیست که یه زمانی از خدا یه همچین چیزی خواستی بهت هدیه کنه * *.*.*. هرچی درد و غمو دلتنگیه بی مورده .....میخوام زندگی کنم زندگی از آن تو شد از همان لحظه ای که برای اولین بار با گریه کودکانه ات به دنیا سلام دادی خلق شدی تا خود خالق شوی پس بیافرین لحظاتی را که ارزش به یاد ماندن و به یاد آوردن داشته باشد لعنت به تو ای روزگاااااااااار ::به نام او که با نامش آرامش می گیرم:: وقتی به خاطر می آورم 2 یا 3 سال پیش بود وقتی که برای اولین بار طعم نا امیدی را چشیدم با مشکل بزرگ شدم و معنای مشکلات را از همان ابتدا می دانستم اما با واژه نا امیدی آشنایی نداشتم قوی بودم با مشکلات دست و پنجه نرم می کردم هیچوقت کم نمی آوردم همیشه فردی بودم که صبر کردن را آموخته بودم اما ناگهان همه چیز عوض شد به جای رسیدم که روح خسته ام یارای مقابله نداشت آن موقع بود که نا امیدی بر من قلبه کرد خیلی چیزها را ازم گرفت آرامش حال من مانده بودم با سردردهای سر سام آور و قلب و روحی شکسته نمی خواهم آن روزها را دوباره زنده کنم و احساسات آن دوران را اما حال من بلند شده ام نا امیدی را کنار گذاشته ام توکلم به خدایم را تقویت کرده ام حال من جای نا امیدی امیدی برای دیگرانم شاید خیلی ها مرا همان فرد سلبق می دانند اما من احساس تغییر میکنم و این برایم بزرگترین لذت است من معنای زندگی را دریافته ام و حال فردی عاشق پیشه ام آری من تغییر کرده ام ::::به نام بهترین خالق هستی:::: خدای من اومدم ازت تشکر کنم اومدم ازت تشکر کنم که صدامو میشنوی حرفامو گوش میکنی و خواسته هامو...... خدایا شاید تا چند مدت پیش حضورتو درک نمی کردم اما الان خیلی خوب حست میکنم توی تک تک لحظات زندگیم همیشه کنارمی و کمکم میکنی خیلی وقت پیش ازت یه چیز خواستم تو هم بهم دادی دقیقا همونی که می خواستم اما من خیلی بنده بی معرفتو نمک نشناسیم وقتی به دستش آوردم فراموش کردم از کجا دارمشو چرا دارمش یا چجوری به دستش آوردم تا اینکه بهم یه تلنگر زدی میخواستی بهم بفهمونی که خود به خود نیومده خواسته تو بوده اما وقتی به اشتباهم پی بردم بهم برش گردوندی . میدونستم دوست نداری بنده هات ناراحت باشن خدایاااااا خیلی بزرررررررررررررگی خداجونم دوست دارم هوای ما رو داشته باش ::::به نام خدای بزرگ:::: سختهُ خیلی سخته وقتی همه احساسای بد یکدفعه بهت هجوم میاره تو باید همشو تحمل کنی نمیدونم چه حکمتیه خدایا ! خدای من . کاش...... نه نمیگم نمیخوام گله کنم . نمیخوااااااااااااام اما خودت میدونی ازت چی میخوام و چیه که داره اذیتم میکنه شاید امتحانه مثل امتجانای قبلی.... اما خوب چرا باید اینجوری باشه چرا باید اینقدر محدود باشم آزادیه مطلق نمیخوام اما در حدی که حداقل بتونم .... خدایا خدای من خودت داری حالمو می بینی نمی خوام مشکلامو ازم بگیری من باهاشون زندگی میکنم اما یه چیز ازت میخوام که خودتم میدونی به خاطرش چقدر اذیت میشم خدایا کمکم کم به نام آفریننده عشق هر لحظه سریع تر از دقایقی پیش می گذرد این بازی زمانه است دقایق و ثانیه ها بدون وقفه ای در حال گذر است. ۴ ماه از بهترین اتفاق زندگی ام می گذرد ۴ ماه امید دوباره و معنای واقعی زندگی را با وجود فرشته ای یافتم فرشته ای که به زندگی ام معنایی دوباره بخشید او تمام هستی من شد تا به امروز اما دیشب اتفاق ناگواری رخ داد یکی از عزیزانش پرپر شد دوست داشتم کنارش بودم و تسکینش اما میگفت راحت شد رنج زیادی کشیده بود و امروز شاید جور دیگری رقم می خورد نمی دانم چه بگویم خدایا مواظب زندگیم بااااااش ما را لحظه ای به حال خود رها مکن :::به نام خداوند خوبی:::...... دلم از دیشب گرفته بود ....به نام خدای عاشقان.... صبر کردن قشنگه اگه در راه عشق باشه اشک ریختن قشنگه اگه برای یک عشق پاک باشه منتظر موندن و چشم انتظار بودن قشنگه وقتی برای عشقت باشه دلم بی قراره ُ یعنی بی قراری میکنه .فقط بهونه میگیره بگم دلتنگم دروغ نگفتم حس عجیبی نیست اما غیر قابل درکه ۱ ثانیه زیاده دیگه چه برسه به دو روز شاید فکر کنی دیوونم اما نه..... قشنگه چون میدونی تموم میشه اما عذاب آوره فقط همینطوری میتونستم خالی شم به نام خدای عشق چه زیباست عاشق بودن عشقی صادق و پادار چه زیباست وقتی از زمین و زمان نا امیدی با فکر کردن به او آرامشت را دوباره به دست آوری برایش اشک بریزی زیباست صحبت کردن با او زیباست حرفهایی که به تو امید می دهد کسی که می دانی حتی حاضر است جانش را فدایت کند به شرطی که واقعیت آن را درک کرده باشی زیباست خیلی زیباست داشتن امید به زندگی و شاد زندگی کردن خیلی زیباست همه این احساسای قشنگ را مدیون بهترینم هستم او که بهترین ها را برایم می خواهد و امروز خط قرمزی بر روی تمام دلتنگی های بی مورد و اشکهای بی مورد کشیدم دوستت دارم زندگیه من که به من طعم زندگی واقعی را چشاندی دوستت دارم خداوندا دوباره بغض غریب ، خستگی همراه با بغض سنگین و طاقت فرسا نمی دانم چرا نمی توانم لحظه ای.... خدایا خدای من توکلم به توست و تنها تو صدای فریادهای قلب خسته ام را می شنوی گوشی نیست تا حرفهایم را برایش بازگو کنم! آیا من ..... نمی دانم افکار درستی در سر نمی پرورانم سراسر وجودم افعالی منفی است برای که بگویم درد این لحظه دل خسته ام را خدایا دیگر نمی خواستم اشک بریزم اما حال اشکها امانم را بریده اند خدایا نام تو آرامشی است برایم کاش با من سخن می گفتی خداوندا حال آغوشی گرم می خواهم که پذیرایم باشد اما در فراق سر پناهی آرامم دلتنگ بودن خیلی عذاب آور است خدای من تو صدایم را می شنوی آری من بنده بی معرفت توام همان بنده ای که فقط هنگام مشکلات به یادت است اما تو هیچوقت رهایم نکردی و چیزهایی که خواستم را با توکل به تو به دست آوردم حال دچار بغضی کشنده ام که سراسر وجودم را سر کرده است دیگر نمیدانم چه بگویم خداوندا به یاری ام برس تا این حس کهنه و عذاب آور را از خود دور کنم![]()
![]()
![]()



![]()


![]()



![]()
![]()


موقع سحری فقط یک قطره اشک ریختم
چون قول دام به خاطر عشقم ، همه مشکلاتو فراموش کنمو اگه گریه کنم به مرگ عشقم راضی شدم
اما دست خودم نبود
داشتم با خالقم درد دل میکردم
زیاد نزاشتم اشکام بریزه چون من عاشق عشقمم و به قولم وفادارم
تا اون بهونه زندگیمه دیگه مشکل و دلتنگی معنایی نداره
یک اتفاق دیگه هم افتاد
امروز خاطرات گذشته تکرار شد
خاطراتی که....
بگذریم
خیلی دلم گرفت
خیلی....
جلو اشک ریختنمو گرفتم
اما یه نفر بدجوری منو شکست
انتظار این برخوردو نداشتم
اما یه تلنگر بود
از دستش ناراحت نیستم
خیلیم دوسش دارم و چیزی ازش به دل نمی گیرم
همیشه فکر کردن به عشقم آرومم میکنه
هیچی نمیخوام
فقط وجود اون که همیشه آرومم میکنه
خدایا مواظبش باش

![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


